نامه صد و چهل و دوم
سلام دونه سیب مامان
این روزهای من همش داره با یاد تو میگذره
بابات همش بهم میگه مواظب نی نی باش ... منم بهش میگم به نی نی بگو مواظب من باشه 
برا 28 اردبیهشت وقت گرفتم برا سونو ان تی ... ایشالا بیام و دوباره ببینمت و از سلامتت مطمئن بشم
این روزها حالت تهوع ها سرجاشه و همچنان انگشت تو حلق مامانت میکنی اما من راضیم چون اینا نشون میده که تو سالمی
چند وقته کمردرد گرفتم که وقتی میخوابم سخت بلند میشم ... به گفته همکارام و بقیه که تجربش رو دارن همه اولش اینجورین و میگن که نی نی داره جا باز میکنه برا خودش
وقتی به این فکر میکنم که تو داری بزرگتر میشی تو بدن من و این دردا به خاطر همینه .... با یه احساس رضایت این دردها رو تحمل میکنم ... این حس رضایت برام خیلی لذت بخشه ... لذت بخش تر از فهمیدن خبر بارداری
نمیدونم شاید این لذت بردن از لحظه لحظه بارداری و دردها و اذیت شدنها به خاطر این هفت سال دوری از تو باشه ... مثل یه گنج این روزهای قشنگ رو تو دستام نگه داشتم ... ولی از لای انگشتام دارن میریزن و میرن
میرن که به روزهای بهتر و گنج با ارزش ترم برسم
این روزها میرن که من رو به تو نزدیک کنن


نامه صد و چهل و دوم 



